تبلیغات
داستانک - مطالب مرداد 1390

امروز:

مظلوم ترین پدر دنیا

پدر همه چیز دخترش بود، تکیه‌گاهش، امیدش، پناهش، امامش بود.
دختر حق داشت ساعت‌ها بنشیند و پدرش را تماشا کند، حق داشت، هیچ کس نمی‌توانست این حق را از او بگیرد.
حتی وقتی صورت پدر خیس خون بود .


نوشته شده در : پنجشنبه 27 مرداد 1390  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .

پیرمرد روستا

یک عمر کارش این بود که روزی سه وعده، وقت اذان، برود طاق باز بخوابد کنار پنجره ، چشمهایش را ببندد و گوش کند به صدای اذانی که از مسجد روستا، بلند بود... بعد همانجا کنار پنجره بایستد به نماز ... بار آخر، همین یک هفته پیش بود که دیگر بعد از اذان چشمهایش را باز نکرد ...


نوشته شده در : جمعه 7 مرداد 1390  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .