تبلیغات
داستانک - مطالب شهریور 1390

امروز:

حریم

پدر وقت رفتن گفته بود که زود برمی‌گردد، اما آنقدر دیر کرد که سرباز توانست با لگد در را باز کند و تا یک قدمی دخترک برسد. چشمهای سرخ و وقیح سرباز، روی گردنبندِ اللهِ طعمه‌اش قفل شده بود، دختر اما همه‌ی توانش را ریخت توی دستهای عرق‌کرده و لرزانش و ماشه‌ی اسلحه‌ی روی شقیقه‌اش را کشید ...


نوشته شده در : دوشنبه 14 شهریور 1390  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .

 تصویر تا ابد غمناک

دو بسته شمع، یک فندک، پاکتهای پر و خالی سیگار
یک قبر خاکی تازه آب خورده
یک دنیا خاطره، بغض و تنهایی
تمام دارایی مرد بود ...


نوشته شده در : دوشنبه 7 شهریور 1390  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .