تبلیغات
داستانک - مطالب دی 1392

امروز:

برگردیم

شب بود و او با دوستش روی پله جلوی ساختمان نشسته بودند. به دختری که در آن تاریکی از سر کوچه می آمد اشاره کرد. بلند شدند و به سمت او رفتند. هنوز چند قدمی جلو نرفته بودند که گفت: «برگردیم؛ خواهرمه!»


نویسنده: محمد مبینی


نوشته شده در : سه شنبه 10 دی 1392  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .